تحليلي بر رفتن موناي مهماندار از سايبر

سلام.

بعد یه مدت طولانی یه دفعه یاد اینجا افتادم و دیدم مونا یه کامنت دیگه گذاشته و انتقاد کرده واسه اسم وبلاگش!

خب مونای عزیز...

من که گفتم بیا وبلاگتو تحویل بگیر و برگرد به روزهای اوج تو این وب نوشته

من منتظرم که ایمیلتو برام بفرستی تا رمز وبلاگو بهت بدم

----------

 

خب!

متاسفانه همين امروز فهميدم كه موناي مهماندار واسه هميشه از محيط سايبري خارج شد و رفته دنبال زندگيش!

خيلي ناراحت شدم!با اينكه از دستش خيلي ناراحتم ..

و اون منو مي شناسه و به دلايلي نا معلومي از دست من ناراحت شد و چنان هم ناراحت كه حاضر نشد ديگه باهام صحبت كنه.

اما من هميشه به عنوان يه خواننده ميومدم اينجا.

خيلي دوست دارم كه بياد اينجا و ببينه كه هنوز خيلي ها دلشون مي خواد كه اون بنويسه و من حاضرم هر وقت كه آماده شد پسورد وبلاگشو بدم و اون دوباره شروع به نوشتن بكنه.

واسه اينكه بهش نشون بديم كه چقدر بهش در اين محيط علاقه داريم لطفاً با ثبت نظر اون رو دعوت كنيم.

-----

پي نوشت:علت اينكه من دارم الان اينجا مي نويسم واسه اينه كه اومدم به وبلاگش سر بزنم ديدم ميگه همچين وبلاگي موجود نيست!(يعني حذف شده بود)

واسه همين دوباره ثبتش كردم تا در صورت لزوم بتونم بهش برگردونم

به خاطر اين از دست من ناراحت نيست!

---------

پي نوشت 2 : اينجوري ها هم نيست كه بگيم رفت كه رفت!!!

شما به خاطر چند ماه بي جواب گذاشتن اينقدر ناراحت مي شيد...من چي بگم كه چند ساله جوابمو نمي ده!

به هر حال اشكال نداره.

احتمال خيلي خيلي خيلي زياد مونا درگير مسائل زندگي شده و وقت نكرده بياد اينجا.

يا شايدم همسر محترمش نمي ذاره كه بياد!

در هر صورت هدف اينه كه بگيم اينجا يك محيط مجازي بود كه خيلي دلها رو بهم پيوند داد.خيليها خيلي مسائل و تجربيات بدست اوردن.

هدفها همه خوب بود.

بازم مي گم دوست دارم مونا بياد اينجا و ببينه كه هنوز هم هستند كساني كه دوست دارند كه برگرده

----------------------------------------------------------------------------

جوابيه مونا:

سلام


امیدوارم که حال همتون خوبه خوب باشه

راستش نمیدونم چی بگم ؟ هم از دیدن وبلاگ تعجب کردم هم از خوندن نظرات


کارینامونا برای من همیشه زنده اس... و همیشه مال خودمه

چرا میگین خداحافظی نکردم؟ من ماههای ماه مینوشتم (اواخر) اما هیچ کسی توجه نمیکرد همتون یا درگیر مهمونی بازی های وبلاگی بودید (که اون زمان خیلی مد شده بود) یا در حال قربون صدقه رفتن یک مورد خاص که تا عطسه میکرد وبلاگش رو آپدیت میکرد و به هم نون قرض میدادین و یهوئی تو یه روز کامنتدونی یه نفر رو پر میکردین و فرداش نوبت پر کردن کامنتدونی کسی بود که دیروز بیشتر تحویلتون گرفته بود.

همینطور بود...

چرا به ازدواج من خرده میگیرین؟

بله... آقایون... همین خود شما بودین که تا فهمیدین من نامزد کردم آمار وبلاگم ناگهانی افت کرد...

من هم مینوشتم... هم پرواز میکردم و هم درس میخوندم... و وقتی که ازدواج کردم خواستم از مسائل دیگه کم کنم تا به همسر و زندگیم برسم...

این قشنگ نیست که بگیم مونا تا شوهر کرد رفت...
خجالت آوره... خجالت آور

واقعا برای طرز تفکرتون متاسفم که تا این حد در حد پائینه....


من دارم مینویسم... کناره نگرفتم.
با مستقر شدن تو خونه ی خودم و مستقل شدنم بازم شروع کردم .

----------------------------------

جواب من: موناي عزيز ! اينكه ميگي همين شما آقايون بوديد كه تا فهميديد من نامزد كردم... منم اگه خدا بخواد يه آقام!اما با فهميدن اين موضوع فقط خوشحال شدم و حتي سر زدنمو بيشتر كردم.و خيلي ها هم مثل من بودند و هستند.

اين وبلاگ براي شما بوده و هست.من فقط دلم نمي خواست دست آدم نا اهل بيوفته و هم اينكه يك كمپيني درست بشه كه برگردي.حالا هم كه برگشتي من پسوردشو برات مي فرستم و شما عوضش كن.تو نظرات برام خصوصي بذار تا بفرستم.در ضمن منو مي شناسي و خوبه كه بعد از يه مدتي سو تفاهمارو بر طرف كنيم.

منتظريم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 16:51  توسط مونا  |